چادرم را برنمیدارم

صراطکاری ندارم «کلاه پهلوی» چقدر ایراد محتوایی و فنی دارد؛ فقط می دانم در این هفته های اخیر، هر بار با دیدنش بارانی شده ام و فهمیده ام که باید چادرم را محکم تر بگیرم؛ وقتی خواهر باردار میرزا رضا برای فرار که چادر از سرش نکشند، همراه فرزند به دنیا نیامده اش شهید شد؛ وقتی آن دیگری از شرم بی حجابی اجباری سکته کرد و مرد؛ وقتی زنان چادری شهر مقابل یاور و نیروهایش روی زمین دراز کشیدند که یعنی اگر قرار است مردان ما را بکشی، باید از روی جنازه ی ما رد شوی؛ وقتی مردان شهر سینه سپر می کنند مقابل گلوله های نامردان برای چادر ناموس شان؛ وقتی همه ی جنگ یک حکومت لائیک با مردمانش، چادر سر زنان مملکت است؛ وقتی…

چادرم را باید محکم تر بگیرم؛ خیلی محکم تر از آنکه فقط تکمیل کننده ی پوشش اسلامی ام باشد؛ با مانتو و روسری هم می توان حدود اسلامی را رعایت کرد؛ باید محکم بگیرمش به قدر یک پرچمی که نباید هیچ وقت زمین بیفتد… باید خون بدهی؛ اما چادرت را محکم در دستانت گرفته باشی…
چادر، سهمی ست که از کوچه های خاکی مدینه به دختران شیعه ارث رسیده است؛ میراث مادر برای دخترانش…
/ 0 نظر / 42 بازدید